به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند.
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند،
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند.
میشینم کنار پنجره چشم به آسمون.همه آرزوها هجوم آورده اند.راستی کدوم از همه مهمتره؟امشب چند تا شهاب می بینم؟
خدایا دلهای غمگین رو شاد کن .شهابی نیامد
خدایا سلامتی رو از خونه ما دور نکن .شهابی نیامد.
خدایا پدر ومادرم.....
پسرو همسرم......
خواهر وبرادرم.......
پس چرا شهابی نمی آد؟چشمهام رو می بندم. گوش می کنم .صدای قطره های بارون می آد.
با دوستان دور هم جمعیم!شما هم بفرمایید.
پسرم تولدت مبارک.
دلشوره عجیبی دارم.همه فکرهای بد دنیا به ذهنم هجوم آورده اند.
پسرکم در تب می سوزد.
مثل تو که ذره ای از خورشید را بر کوه یخی می تابانی .
نامت را عشق نمی گذارم که هیچ لحظه ای از تو تلخ ودشوار نیست .
تو شیرینی ،تو ... ی
تو آنسوتر از افق کنار خدا ایستاده ای!
