تبليغاتX
بهشت خيال
مطمئنم یه روزی این اتفاق می افته

امروز بارون اومد.خیلی دلم برای بارون تنگ شده بود.خوب بود ولی.......

...ولی یاد اون روزها بخیر که وقتی بارون می آمد صدای ناودونها بلند می شد.از اون بارونها که معلوم بود حالا حالاها می خواد بباره.ازونا که ریز ریز می بارید و همه جا رو خیس می کرد حتی گونه ها ی منو ...

...ولی همین هم خوب بود.بارون امروز رو می گم. از امروز و از اینجا تا اونروزها و اونجا که کودکی و نوجوانی ام رو با خود برده یک عالمه  فاصله است.به بلندی کوه دماوند به وسعت دریای خزر به سختی فراموش نشدن بوی شالیزارها و به اندازه دلتنگی من ......

نوشته شده توسط سحر در ساعت 9:53 بعد از ظهر | لینک  |