دیروز بیماری رو دیدم که حتی یک دونه مو هم رو سر و صورتش نبود.فکر کردم شیمی درمانی می شه.ولی گفت آلوپشیا ست! می گفت تو منطقه که بودم اینجوری شد. بعد از یه انفجار مهیب ، به تدریج.....یه بسیجی ۱۵ یا ۱۶ ساله اون روزها و يه باز مانده جنگ ۳۵ -۳۶ ساله امروز. تو نگاهش خیلی چیزا بود. چیزایی که نمی تونم بگم فقط باید می دیدید. تو بخش روان هم که بودم ، ديدن مريضاي PTSD جنگ همين حس رو بهم مي داد.
دلم مي خواد از همه كسايي كه براي ارضاي زيادي خواهي خودشون جنگ راه مي اندازند و اين همه قرباني مرده و زنده به جا مي گذارند انتقام بگيرم. اما نمي دونم چطور؟
بالاخره خونه سر وشکلی گرفت ومرتب شد.البته هنوز خیلی کار داره.....مهم اینه که کامپیوتر راه افتاد!!
امروز روز تولد پسرمه.
آرمان جونم تولدت مبارک۰(سبز رنگ مورد علاقه آرمانه!!)

راستي مشكل كامنت سحرگاه رو حل كردم. ولي هنوز آپ نشده!

به این آدرس سری بزنید.سحرگاه.یه فتو بلاگ کاری از من!راستی اسباب کشی چند روز به تاخیر افتاد!
در گیر اسباب کشی و نقل مکانیم.کارها که تموم شد بر می گردم!
من فردا دارم می رم به یکی از قشنگترین نقاط روی کره زمین.عمرا به اینترنت هم دسترسی ندارم! عوضش تا دلتون بخواد هوای خوب و صدای خوب(مثلا صدای زنگوله گوسفندا دمدمای صبح، صدای پای رودخونه پرشتاب و حتی صدای رنگارنگ بال پروانه ها) و منظره های زیبا ( وای نمی تونم تعریف کنم فقط باید ببینید)و کلی چیزای خوب دیگه مثل ماست چکیده ، کباب گوشت تازه و.......داره.
آه سرزمین پدری که در اعماق تاريكترين كنج ناخود آگاه من پنهاني و هر وقت دلم برايت تنگ مي شود سر از خوابهايم در مي آوري.
دوستت دارم.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پرشین بلاگی ها در دسترس نیستید. بابا ول کنید این بلاگ رو بیاین بلاگفا!![]()

یه بستنی آب شده افتاده بود کنار خیابون . صدها مورچه غرق در لذت و شیرینی مرده بودند.
