سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
آنچنان در هواي باريدن باران بي صبر شده ام.كه اگر بيايد.......
مي رم وسط حياط ،يانه اصلا هرجا باشم ، پا مي شم مي رم زير سقف آسمون تا خيس خيس بشم!

نوشته شده توسط سحر در ساعت 7:45 قبل از ظهر |
لینک
|
جمعه بیست و پنجم آبان 1386
از دیروز صدبار که نه ولی بارها و بارها این صفحه را باز کردم تا چیزی بنویسم. از آسمون وزمین کمک گرفتم تا چیزی بسازم.تا کلماتی شایسته پیدا کنم ،ولی نشد. هر بار دکمه ضربدر قرمز رنگ گوشه بالایی صفحه به دادم رسید!!
اما این بار دل به دریا زدم.
خشم فروکش کرده ای که تنها سردردی مهار نشدنی از خود بجا گذاشته، را با کسی تقسیم نمی کنم.از همه واژه هایی که می شناسم به صبوری پناه می برم. و شایدافسوس.
**وقتی که یک نفر بجای همه اخلاق را تعیین می کند و فرهنگ را تشریح می کند، احساس می کنم تحمیق شده ام.احساس می کنم به شعورم توهین شده.**
××اينجا××
نوشته شده توسط سحر در ساعت 7:14 بعد از ظهر |
لینک
|
شنبه نوزدهم آبان 1386
از خوابهای ترسناک این چند شب گذشته هیچی یادم نمونده ، جز حس ترس.اما دوست ندارم لذت بخشترین پدیده زندگی(خواب) به این حس بد آلوده باشه!
ای همه خوابهای شیرین و رویایی من اینجا منتظر شما هستم.
دنیای بیداری پر از دغدغه و دلشوره و ترس امروز و فرداست.امشب چشم هایم را به امید شما بر هم می گذارم، ای تصاویر خیالی دلخواه.

سحرگاه
نوشته شده توسط سحر در ساعت 3:43 بعد از ظهر |
لینک
|
یکشنبه سیزدهم آبان 1386
نوشته شده توسط سحر در ساعت 5:31 بعد از ظهر |
لینک
|
سه شنبه هشتم آبان 1386
یک درخت زرد، یک درخت سرخ، یک درخت سبز
دم غروب ، سرخ وزرد آسمان
کوه ، سایه ای سیاه
نور کلبه ها، ستاره های افتاده بر زمین
بوی دود
جاده، پیچیده ماری بی انتها
صدا، هیاهوی باد در جدال با درز باریک شیشه پنجره
مرز مخدوش باران و ابر ومه
۰۰۰ماهی کوچک تنگ تنگ وجود
این تو و این ولنگارانه وسعت حیات رود .
نوشته شده توسط سحر در ساعت 8:58 بعد از ظهر |
لینک
|
پنجشنبه سوم آبان 1386
خوندن مطالب این
وبلاگ (نیشتر) رو به همه همکارهای پزشک توصیه می کنم.
نوشته شده توسط سحر در ساعت 7:26 قبل از ظهر |
لینک
|