جمعه سی و یکم خرداد 1387

اینم یه عکس از آرمان و دختر عمه اش آیدا!
نوشته شده توسط سحر در ساعت 12:47 بعد از ظهر | لینک
|
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
از وقتی که آمدی،راه قاصدک کوتاه شده!
با یک نفس من،به تو می رسد!
نوشته شده توسط سحر در ساعت 10:20 بعد از ظهر | لینک
|
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
بیچاره شیطان!
نمی دانستی روزی می رسد که تو از انسانها چیزهای تازه ای خواهی آموخت!!
نوشته شده توسط سحر در ساعت 1:16 بعد از ظهر | لینک
|
دوشنبه بیستم خرداد 1387

می خوام بنویسما ! ولی نمی دونم کیه که تنبلی می کنه؟ مغزم؟ فکرم؟روحم؟چشمم؟دستم؟یا زندگی که سوژه ای برای نوشتن رو نمی کنه؟
نوشته شده توسط سحر در ساعت 9:36 بعد از ظهر | لینک
|
چهارشنبه یکم خرداد 1387
نگاه بعضي آدمها ، آنچنان آشنا ، سرد ، بي تفاوت و مبهوت ،بز را به يادم مي آورد!
*عكس از وبلاگ خر ماهي!
نوشته شده توسط سحر در ساعت 7:53 قبل از ظهر | لینک
|
