۱-دوباره بی خوابی زده به سرم.اضطرابم به مرز جنون نزدیکه! روی امواج سینوسی احساساتم از عشق تا نفرت در نوسانم.از خواستن دیوانه وار تا نخواستن و دوری گزیدن و انزجار.
۲-تو زندگی برای خروج از شرایط بد راههای زیادی هست.من معمولا تحمل و توسل به گذر زمان رو انتخاب می کنم.گاهی هم قسمتی از مسئله وحتی اگه بشه کل اونو حذف می کنم.تو تنها موردی هستی که نمی دونم باهات باید چیکار کنم! تو زمان رو متوقف می کنی و امکان حذف نداری!همینه که دچار اضطراب می شم!
۳-کاشکی آخر دنیا کمی نزدیکتر بود!!
نام :محمد طاها نام خانوادگی:............. سن:۶ماهه علت بستری:تب وتشنج جنسيت :مرد
اول خنديدم. ولي چند لحظه طول كشيد تا به حقيقتي كه تو اين كلمات بود پي بردم.بعضي آدمها از ۶ ماهگي مردند.
اما بعضي ها هيچ وقت مرد نمي شوند.
ولعی که برای کتاب خریدن از نمایشگاه کتاب دارم هیچ توجیهی نداره.در تمام طول سال این کتابها تو کتاب فروشی ها هستند.خیلی از کتابهایی که می خوام رو هم نمی تونم تو این نمایشگاه مغضوب علیه پیدا کنم.اما ...نمی دونم چرا این روزا فکرم فقط تو نمایشگاه دور میزنه!!!!
دلتنگ آفتاب طلایی بهارم.این روزهای ابری ونیمه ابری دلگیرم کرده .پژمرده ام کرده.افسرده ام کرده....
