سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
من درد می کشم پس هستم.
نوشته شده توسط سحر در ساعت 4:28 بعد از ظهر | لینک
|
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
فکر می کنی فاصله بین ما چقدره؟
یک متر ؟ یک دیوار؟ یک سال نوری؟
یک چشم بهم زدن؟
بیا فاصلمون رو بیشتر کنیم ! بیا یک نفس از من دور شو!
نوشته شده توسط سحر در ساعت 12:53 بعد از ظهر | لینک
|
یکشنبه دهم خرداد 1388
که اگر قلم نبود ، قلب من سیاهچاله ای می شد و تمامی مفاهیم روشن زیستن را آهسته آهسته در خود فرو می برد.تقسیم بی قراری با کاغذ و قلم ، وقتی روحی و روانی برای سهیم کردن نداری.آنقدر می نویسم تا به زبان بیایی و پاسخم دهی ،مهربان.
نوشته شده توسط سحر در ساعت 10:33 بعد از ظهر | لینک
|
دوشنبه چهارم خرداد 1388
۱-به محض ورود من به فیس بوک (کمتر از یک روز ) فیس بوک فیلتر شد!! قدم خیر !
۲-به قوانین فیزیک مشکوک شده ام.این روزهاخیلی خسته و بی انرژی ام.هر چی می خورم و می خوابم هم فایده ای نداره. ظاهرا تمام مواد بدون تبدیل به انرژی از بدنم خارج می شوند!!
۳-منتظر یک اتفاقم!هر چی باشه تا یک کم از این روزمرگی در بیام ولی ......
۴ـوقتی حالت گرفته باشه و این وقتی ، ۹۸٪ اوقات زندگی رو تشکیل بده ، برای اینوقتی چیکار باید کرد آخه؟
نوشته شده توسط سحر در ساعت 10:19 بعد از ظهر | لینک
|
