تبليغاتX
بهشت خيال - لباس شخصی ها، سروده ای از ايرج جنتی عطايی
مطمئنم یه روزی این اتفاق می افته

 

تو به خود نگاه می کنی
آينه سياه می کنی
پرده بر ترانه می کشی
پنجره تباه می کنی
من ، ستاره آه می کشم
دست روی ماه می کشم
نوازشِ نسيم می کنم
روی شب نگاه می کشم
تو، با گلوله و من، با گل
تو، با شليک و من، با آواز
تو، زردِ نفرت، کبودِ کين
من، سرخِ عشق و سبزِ پرواز
کسبِ تو، قتلِ گل و شبنم
اعدامِ باد و نور و دريا
کارِ من کشتِ چراغ و دف
تيمارِ رنگ و رقص و رويا!
ميعادگاهِ ما:
انسان و آبادی
تاريخِ آينده
ميدانِ آزادی!

نوشته شده توسط سحر در ساعت 4:29 بعد از ظهر | لینک  |